تبليغاتX
سرزمين مهـر
هنر هخامنشي از نگاه پرفسور پوپ
16:39     سه شنبه هشتم فروردین 1391

پرفسور پوپ خاورشناس نامي آمريكايي درمقدمه كتاب «شاهكارهاي هنر ايران » درباره اين دوره مي نوسد :

« هنر دوره هخامنشي ما را با نخستين شاهنشاهي جهان كه يكي از منظم ترين و تواناترين و بي هيچ ترديد دادگرترين دولتها بوده است، روبه رو مي كند . دنياي باختر از ايران باستان، آگاهي اندكي دارد و آن نيز از روي گزارشهاي كينه توزانه و پر غرض يونانيان است كه در آغاز سده چهارم پيش از مسيح با ايرانيان دست گريبان شدند . يونانيان اين زمان در بيان برتري استعداد خود هيچگونه تواضع و فرتوني نداشتند و برايشان دشوار بود كه از هنر ملتهاي ديگر سخن بگويند . يونانيان هميشه با احترام و وحشت از شاه بزرگ سارد، سخن گفته اند و حال آنكه اين « شاه بزرگ » تنها يكي از ساتراپ هاي شاهنشاه ايران بوده و سارد ، فقط مركز ولايتي به شمار مي آمد و هنگامي كه جنگهاي داخلي، يونان را به كلي تجزيه كرد و ايشان را آماده آن ساخت كه از همسايگان خود آگاهيهاي مستقيم و درست بدست بياورند، گزنفون و هردوت درباره ايرانيان نوشتارهاي ستايش آميزتري نوشته اند . گزنفون در پرورش يك شاهزاده ايراني كه كوروش كوچك باشد،نمونه و سرمشق تربيت اصولي و انساني را تشخيص داده است ، يعني آنچه يونانيان اگر به رشد سياسي مي رسيدند، خود بدان نيازمند بودند . در حقيقت هميشه در يونان يك گروه مهمي وجود داشته كه باورمند به سازش و همكاري با پادشاهي ايران بوده است .

نكته هايي كه در كتابهاي درسي اروپايي نوشته اند، مبتني بر اين است كه ايران كشوري ستمگر و وحشي بوده و درجنگهاي ماراتن و سالاميس چراغ شهري گري اروپا را خاموش كرده، و باختر زمين را در دوران تاريك جهل انداخته، واهي ترين افسانه تاريخي است كه در همه دوران ها، حقيقت را پنهان داشته و سرآغاز بسياري از اشتباهات ديگر نيز شده است .

شاهنشاهي هخامنشي بر اصول اخلاقي و مذهبي بسيار متيني استوار بوده و هرگز در سياست خارجي هيچ يك از شهرهاي يونان اصولي ژرفتر و حقيقي تر از آن وجود نداشت.

اساس اين سياست رفق و مداراي نژادي و مذهبي بود . آشور دستگاه پادشاهي خود را براساس "ترس و وحشت "  گذاشته بود . دولت آشور با سرعت شگفت انگيزي زوال يافت و در طي چند نسل شهرهاي بزرگ آن از غبار سرزمينهايي كه با ستم و بيرحمي زير فرمان آورده بود،پنهان گشت . اما شاهنشاهي هخامنشي از آسياي ميانه و رود سند تا نيل و درياي اژه ، گسترش يافت . در سراسر زمين پهناور، آسايش و فراواني نعمت فرمان راند و يكي از بزرگترين مراحل پيشرفت شهري گري(تمدن) در اين دوران طي شد . دين هر ناحيه و آداب و آيين محلي مورد ستايش و پشتيباني قرار گرفته ، چند حكومت مستقل محلي كه بود، نه همان سرنگون نشد ، بلكه تقويت شد و تعهد شاهنشاه به آسايش پيروان خود ، همه جا ابلاغ و اجرا گرديد .

در سنگنبشته ها و پاپيروس هاي مصري ، داريوش را به شوند ساختن بيمارستان ها و آموزشگاهها و كارهاي آبياري و آسان كردن حمل و نقل و باربري و تكميل نخستين آبراهه ميان درياي سرخ و مديترانه كه همه از اقدامات ايرانيان بود « نكوكار بزرگ » فرنام دادند .

شاهنشاهي هخامنشي « دولت آزادگان » به دقيقترين معناي اين واژه بود . بزرگواري و صفاي درون و راستي و حسن انتظام و احساس خويشكاري و لطف و روابط اجتماعي با دين شريف ، فروزه هاي برجسته دوره هخامنش بود و همه آنها در هنر اين دوران نمايان شده است . . . »

 

 

برگرفته :

شاهكارهاي هنر ايران، نگاشته پرفسور پوپ ، برگردان آقاي دكتر پرويز ناتل خانلري چاپ تهران 1338 خورشيدي


 نوشته ای از :  ‌‌‌سرزمين مهر
فرخنده باد نوروز باستانی
14:44     جمعه بیست و ششم اسفند 1390
« بوی عیدی، بوی توپ

بوی کاغذ رنگی

بوی تند ماهی دودی / وسط سفره نو

بوی یاس جانماز ترمه مادربزرگ

با اینا زمستونو سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم »

Image Detail


فرا رسیدن بهار دل انگیز و کهن جشن بزرگ نوروز  بر ایرانیان فرخنده باد .


سالی پر از خوشی و مهربانی برای ایران و ایرانی آرزومندم . 


 نوشته ای از :  ‌‌‌سرزمين مهر
بودا و زن هرزه
19:19     پنجشنبه چهارم اسفند 1390

بودا و زن هرزه

بودا به دهی سفر کرد . زنی که شیفته سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد. بودا پذیرفت و

آماده رفتن به خانه‌ی زن شد . کدخدای دهکده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت: این زن، هرزه است به

خانه‌ی او نروید.

بودا به کدخدا گفت: یکی از دستانت را به من بده، کدخدا شگفت زده شد و یکی از دستانش را در دستان بودا

گذاشت . آنگاه بودا گفت : اکنون کف بزن

کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت: هیچ کس نمی‌تواند با یک دست کف بزند

بودا لبخندی زد و پاسخ داد: هیچ زنی نیز نمیتواند به تنهایی هرزه باشد، مگر این که مردان دهکده نیز هرزه

باشند. بنابراین مردان و پول‌هایشان است که از این زن، زنی هرزه ساخته‌ است.


 نوشته ای از :  ‌‌‌سرزمين مهر
ســـده خجسته باد
20:51     دوشنبه دهم بهمن 1390

نگهــدار ايـن فـال و جشن ســده

همــان فـــر نـــوروز  و آتشكـــده

آن   آتشی  که «  مظهر نور  خدا »  بود

گر بر فروخت ملت ایران بجا بود

آن ملتی که زنده سده را  نگاه داشت

قلبش به مهر میهن خود آشنا بود

 پاینده  است  جشن سده  در  میان  ما

تا در زمانه نام و  نشانی ز ما  بود


 نوشته ای از :  ‌‌‌سرزمين مهر
چند تن از پادشاهان روم باستان
23:32     جمعه بیست و پنجم آذر 1390
نخستين امپراتوران روم باستان از سده  ۲۷ پیش‌از زايش تا۲۳۵

Statue-Augustus.jpg

اکتاویوس (Octavius) از نوادگان برادری ژولیوس سزار که وارث و جانشین او بود و در هنگام مرگ سزار در یونان مستقر بود. اوکتاویوس پس از مرگ سزار و هنگامی که مارکوس آنتونیوس زمام امور رم را بدست گرفت، به رم آمد و به جنگ با او پرداخت. سیسرون سخن‌سرای مشهور رومی در این زمان چهارده خطابه، ضد آنتونیوس و به حمایت اکتاویوس ایراد کرد که بعداً باعث قتل او توسط آنتونیوس (با سکوت اکتاویوس) گردید. در نبردی که در شهر مدن (Modene) میان اکتاویوس و آنتونیوس رخ داد، اکتاویوس پیروز شد و به رم بازگشت.

اکتاویوس مایل نبود با عنوان سلطنت حکومت کند و با پیشنهاد سنا لقب اگوستوس(Augustus) را که خاص خدایان بود، پذیرفت. او عنوان امپراطور رابه عنوان خود افزود. او در سال ۱۴ میلادی و در سن ۷۶سالگی درگذشت و با جلال و شکوه در مقبره خود در شان دومارس مدفون شد. مجلس سنا برای او لقب آپوتئوز (Apotheose) را تصویب کرد و در ردیف خدایان قرار گرفت.

آگوستوس در ۱۹ اوت ۱۴ به مرگ طبیعی جان سپرد .

Tiberius NyCarlsberg01.jpg

تیبریوس در سال ۴۲ پیش از میلاد در رم زاده شد. مادرش لیویا و پدرخوانده‌اش امپراتور آگوستوس بود که تیبریوس پس از او به قدرت رسید. طبع محافظه‌کارانهٔ تیبریوس سبب شد تا او همان سیاست‌های امپراتور پیشین را در پیش گرفته و دستاوردهای آگوستوس را استحکام بخشد.

علیرغم خوشفکری‌های تیبریوس در ادارهٔ کشور و ارتباطات خارجی، دوران حکومت او از نظر سیاسی مصیبت‌بار بود. در سال ۱۹ جانشین او ژرمانیکوس به طرز مشکوکی درگذشت. پس از آن یکی از مهمترین هوادارانش با نام سژانوس که افسر ارشد وابسته به قدرت قضاوت مادون کنسولی روم بود شروع به فزونی‌خواهی و ستمگری نمود و تا آنجا پیش رفت که سعی در سرنگونی تیبریوس نمود. تیبریوس در سال ۳۱ حکم اعدام او و تنی چند از همکارانش را صادر کرد. با کشته‌شدن سژانوس دوران حکومت وحشت آغاز شد و بسیاری به اتهام خیانت به امپراتور اعدام شدند. همین امر چهرهٔ تیبریوس را خدشه‌دار نمود و او مورد نفرت جهانی قرار گرفت.

تیبریوس در سال ۳۷ میلادی و در سن ۷۷ سالگی در میسنوم درگذشت و تنها افراد اندکی بر مرگ او گریستند.

کالیگولا سومین امپراتور روم بود که از سال ۳۷ تا ۴۱ میلادی فرمان راند. اولین امپراتورهای رومی اعضاء خانواده اگوستوس بودند. گایوس سزار (۱۲ ـ ۴۱ میلادی)، که به کالیگولا (به معنی پوتینهای کوچک) معروف بود، در سال ۳۷ میلادی به امپراتوری رسید. سربازان ارتش، که پدرش فرماندهی آنان را به عهده داشت، نام مستعار کالیگولا را به او دادند، چرا که او پوتین‌های سربازی کوچکی به پا می کرد.

کالیگولا در سال ۴۱ میلادی به تنهایی وارد گذرگاه کریکتو پورتیکو شد در آنجا کاسیوس و سابینوس، اعضای گارد محافظ او (پراتورها) که کالیگولا به همسر یکی از آنها تجاوز کرده بود و دیگری را هم همیشه مورد تمسخر قرار می داد، او را به قتل رسانند. او هنگام مرگ ۲۹ سال داشت و ۳ سال و ۸ ماه و ۱۰ روز سلطنت کرد .

تیبریوس کلودیوس سزار آگوستوس ژرمانیکوس (۱ اوت ۱۰ پ. م - ۱۳ اکتبر ۵۴) چهارمین امپراتور روم از دودمان ژولیو-کلودی بود.

۱۳ اکتبر ۵۴
احتمالاً به‌دست همسرش
آگریپینای جوان که می‌خواست پسرش نرون را به امپراتوری برساند مسموم شد.

نرون (به لاتین: Nero Claudius Caesar Augustus Germanicus) (نام اصلی: Lucius Domitius Ahenobarbus) پنجمین و آخرین امپراتور روم بود که به خانواده اگوستوس (جولیو - کلودیان) تعلق داشت.

۱۱ ژوئن ۶۸پس از آنکه سنای روم او را به‌عنوان دشمن مردم معرفی نمود دست به خودکشی زد.

 

سرویوس سولپیسیوس گالبا (به لاتین: Servius Sulpicius Galba) (زادهٔ ۲۴ دسامبر ۳ پیش از میلاد - درگذشتهٔ ۱۵ ژانویه ۶۹ پس از میلاد)، به مدت ۷ ماه امپراتور روم بین سال‌های ۶۸ تا ۶۹ بود.

گالبا از اعضای سنا بود که در سال ۳۳ به مقام کنسولی رسید. او سرسخت، بی‌طرف و دارای توانایی‌های نظامی بالایی بود. در سال ۶۸ لژیون‌های فرانسوی با همراهی سنا علیه نرون، امپراتور وقت روم شوریدند. نرون دست به خودکشی زد و گالبا به عنوان امپراتور جدید جانشین او شد. اما دوران فرمانروایی او چندان طولانی نبود زیرا گالبا پس از به قدرت رسیدن رفتاری خشن، حریصانه و جانبدارانه در پیش گرفت و بسیاری از شخصیت‌های مهم روم از جمله کسانی که او را به قدرت رسانده بودند را نیز کشت. گالبا همچنین فردی را که مورد قبول گارد پرتوریا نبود به جانشینی خود برگزید و همین امر نارضایتی‌ها را به اوج خود رساند. در سال ۶۹ میلادی گارد بر او شورید، گالبا و جانشینش را به قتل رساند و به حکومت ۷ ماههٔ او پایان داد.

 

 مارکوس سالویوس اتو سزار آگوستوس (به لاتین: Marcus Salvius Otho Caesar Augustus) یا به اختصار اتو (۲۸ آوریل ۳۲ - ۱۶ آوریل ۶۹) به مدت سه ماه در سالی که به سال چهار امپراتور معروف شد امپراتور روم از ۱۵ ژانویه تا هنگام مرگش در ۱۶ آوریل ۶۹ بود.

اتو در ۱۶ آوریل ۶۹ دست به خودکشی زد و با فرو کردن خنجری در قلب خود به زندگیش پایان داد.

 


 نوشته ای از :  ‌‌‌سرزمين مهر
در پاسداشت طبیعت
20:21     یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390

« شعر جنگل »


نگذاریم که بمیرد جنگل که زمین می میرد

نگذاریم که عطر ملس درمنه ها خشک شود

   نگذاریم پرستو دیگر به دیار من و تو سرنزند

نگذاریم که صحرا فردا ، دل خونین شقایق را به عدم بسپارد

نگذاریم که در کوچه ، اقاقی ها را دل سنگ من و تو خشک کند

نگذاریم که آن ماهی سرخابی رود ، چهره اش پژمرده شود

           نگذاریم بگرید بلبل ، نفسش می گیرد

نگذاریم که حتی خورشید شعله هایش را از زمین برگیرد

                  وای بر ما چه شود آینده ؟

                  رنگ سبزی نرود از یادم ؟

یا که فردا ننویسد سوسن :

                  باران یعنی چه ؟

                 سبـزی چیست ؟

پس بیا ارج شقایق ها را دریابیم

                معرفت خاک را بستاییم

             پس بیا نگذاریم بمیرد جنگل

                 که جهان می میرد .

                                                          

                                              " قندهاری "


 نوشته ای از :  ‌‌‌سرزمين مهر
گزیده ای از خاطرات تاج السلطنه دختر ناصرالدین شاه
10:4     جمعه پانزدهم مهر 1390

تاج السلطنه ، دوازدهمین دختر ناصرالدین شاه . در ششم ربیع الثانی 1301 به دنیا آمد. مادرش ، توران السلطنه ، از خاندان قاجار و همسر غیردایم ناصرالدین شاه بود (اعتمادالسلطنه ، 1350 ش ، ص 277؛ همو، 1363ش ، ص 34؛ معیرالممالک ، ص 17؛ قاسمی ، وحید ، ش 7، ص 757ـ 758).

وی در هفت سالگی به مکتب رفت . در 1311 او را به همسری حسن خان سردار شجاع ، پسر شجاع السلطنه ، درآوردند (تاج السلطنه ، ص 20ـ21، 26ـ27، 31ـ32؛ اعتمادالسلطنه ، 1350ش ، ص 921؛ سالور، ج 1، ص 511). بی بندوباری و رفتارهای ناپسند همسرش ، بسیار زود موجب بروز اختلاف میان آن دو شد. تاج السلطنه نیز، که در میان بزرگان و اشراف به زیبایی شهرت داشت ، بتدریج بی بندوبار شد (تاج السلطنه ، ص 75ـ 77، 85 ـ86). در 1317 مظفرالدین شاه ، شجاع السلطنه را به پیشکاری آذربایجان برگزید و تاج السلطنه نیز همراه او رفت ، اما پس از مدتی به تهران بازگشت و از میرزاعبداللّه ، ردیف نواز و نوازندة مشهور تار، نواختن تار را بخوبی فراگرفت (همان ، ص 89 ـ92). همچنین آموختن زبان فرانسه را آغاز کرد (همان ، ص 109). پس از پیروزی انقلاب مشروطه ، سردار شجاع ــ که از مخالفان سرسخت مشروطیت بود ــ او را ترک کرد و به روسیه گریخت (سپهر، ص 192؛ چرچیل ، ص 103). عبدالحسین سپهر (همانجا) علت جدایی آنان را روابط تاج السلطنه با «غیر» دانسته است ، اما تاج السلطنه در کتابش (ص 109ـ110) علت جدایی را فراگیری دانش نوین و مطالعه کتابهای فرنگی و جداشدنش از مذهب ذکر کرده است . وی دارای سه فرزند بود. در 1323 تاج السلطنه بر آن شد که با فروش جواهرات و به کمک یک زن فرنگی و دو تن از نوکران خود به اروپا برود، اما پدرشوهرش تصمیم او را به آگاهی ولیعهد رسانید و ولیعهد او را زیرنظر قرار داد (سپهر، ص 192ـ193). تاج السلطنه در 1326 با قوللرآقاسی باشی ، برادرزادة پاشاخان سرتیپ * (امیربهادر جنگ (ازدواج کرد. چون گفته می شد که این ازدواج به تحریک انجمنِ نسوان * صورت گرفته است ، امیربهادر قوللرآقاسی را از مقام خود برکنارکرد (سالور، ج 3، ص 2010    )تاج السلطنه در 1335 پس از درگذشت پدرشوهرش ، اموال او را تصرف کرد و ازینرو با امیربهادر اختلاف پیدا کرد (سند ش 848 ـ 298 موجود در سازمان اسناد ملی ایران ). او از نخستین زنانی بود که بی حجاب در مجالس ظاهر شد. وی به دلیل نومیدی از محیط آلودة اشرافی سه بار اقدام به خودکشی کرد (تاج السلطنه ، ص 109). عارف قزوینی در ابیاتی او را ستوده است (ص 358)

تو ای تاج، تاج سر خسروانی
شد از چشم مست تو بی پا جهانی
تو از حالت مستمندان چه پرسی
تو حال دل دردمندان چه دانی؟
خدا را نگاهی به ما کن
نگاهی برای خدا کن
به عارف خودی آشنا کن . . .

ناصرالدین‌شاه که این دختر زیباروی خود را بسیار دوست می‌داشت، شرط گذاشته بود که تا بیست‌سالگی او را به خانۀ شوهر نبرند.  اما تاج‌السلطنه را پس از ترور تاصرالدین‌شاه، هنگام سلطنت مظفرالدین‌شاه، به خانۀ شوی فرستادند. این ازدواج ناخواسته، به‌دلایل گوناگون، از جمله هوسبازی‌های شوهر، سرانجام به جدایی انجامید.

تاج‌السلطنه، به‌رغم شاهزاده بودن و رشد و تربیت در حرمسرای ناصرالدین‌شاه، از نخستین زنان روشن اندیش ایران بوده است که به‌درستی او را «فمینیست و سوسیالیست» نیز خوانده‌اند.

آشنایی این زن با موسیقی، نگارگری، ادبیات، تاریخ، فلسفه و زبان فرانسه از متن این خاطرات، به‌خوبی پیداست. تاثیر رمان‌های پایانی سده نوزدهم فرانسه و اروپا در همین خاطرات پیدااست: توصیف جزء‌ به جزء و دقیق مکان‌ها، ماجراها، صورت و سیرت آدم‌ها و نیز دقت در نگارش گفت‌وگوها. . .

تاج‌السلطنه اگرچه به‌دلیل دلبستگی فراوان به پدر، دچار ذهن‌گرایی و تعصب می‌شود و هنگام داوری در مورد مخالفان شاه قاجار، تعصب نشان می‌دهد، اما در نقد آداب و رفتار مردسالارانۀ نزدیکان، و واپس‌ماندگی «برادر تاجدار»ش مظفرالدین‌شاه و نیز حتی انتقاد از خود و دیگر بستگانش، منصف و واقع‌بین است.

گزیده ای از خاطرات تاج السلطنه :

«. . . اگر زن‌ها در این مملکت، مانند سایر ممالک، آزاد بودند و حقوق خود را مقابل داشته و می‌توانستند در امور مملکتی و سیاسی داخل بشوند و ترقی کنند، یقیناً من راه ترقی خود را در وزیر شدن و پایمال کردن حقوق مردم و خوردن مال مسلمانان و فروختن وطن عزیز خود نمی‌دانستم؛ و یک راه صحیحی با یک نقشۀ محکمی برای ترقی خود انتخاب می‌کردم. هیچ‌وقت با مال مردم، خانه و پارک، اثاثیه، کالسکه و اتومبیل نمی‌خریدم؛ بلکه با زحمت و خدمت به‌دست می‌آوردم.

[ . . . ]

افسوس که زن‌های ایرانی از نوع انسان مجزا شده و جزوِ بهائم و وحوش هستند. صبح تا شام، در یک محبس، ناامیدانه زندگانی می‌کنند و دچار فشارهای سخت و بدبختی‌های ناگواری، عمر می‌گذرانند. درحالتی‌که از دور تماشا می‌کنند و می‌شنوند و در روزنامه‌ها می‌خوانند که زن‌های حقوق‌طلب در اروپا چه قِسم از خود دفاع کرده و حقوق خود را با چه جدّیتی می‌طلبند؛ حق انتخاب می‌خواهند؛ حق رأی در مجلس می‌خواهند؛ دخالت در امور سیاسی و مملکتی می‌خواهند؛ و به‌همین قِسم موفق شده، در آمریک، به‌کلّی حق آن‌ها اثبات شده و مجدّانه مشغول کار هستند. در لندن و پاریس، به‌همین قِسم.

معلم من! خیلی میل دارم یک مسافرتی در اروپا بکنم و این خانم‌های حقوق‌طلب را ببینم و به‌ آن‌ها بگویم:

«وقتی شما غرقِ سعادت و شرافت، از حقوق خود دفاع می‌کنید و فاتحانه به مقصود موفق شده‌اید، یک نظری به قطعۀ آسیا افکنده و تفحّص کنید در خانه‌هایی که دیوارهایش سه ذرع یا پنج ذرع ارتفاع دارد و تمام منفذ این خانه‌ها منحصر به یک در است که آن‌هم توسط دربان محفوظ است. در زیر یک زنجیر اسارت و یک فشار غیرقابل محکومیّت، اغلب سر و دست‌شکسته، بعضی با رنگ زرد پریده، برخی گرسنه و برهنه، قِسمی در تمام شبانه‌روز، منتظر و گریه‌کننده.»

و باز می‌گفتم:

«این‌ها هم زن هستند. این‌ها هم انسان هستند. این‌ها هم قابل همه‌نوع احترام و ستایش هستند. ببینید که زندگانی این‌ها چه قِسم می‌گذرد!»

و باز می‌گفتم:

«زندگانی زن‌های ایران از دو چیز ترکیب شده: یکی سیاه و دیگری سفید. در موقع بیرون آمدن و گردش کردن، هیاکل موحش سیاه عزا. و در موقع مرگ، کفن‌های سفید. و من که یکی از همین زن‌های بدبخت هستم، آن کفن سفید را ترجیح به آن هیکل موحش عزا داده، و همیشه پوشش آن ملبوس را انکار دارم؛ زیرا در مقابل این زندگانی تاریک، روزِ سفیدِ ماست. و همیشه در گوشۀ بیت‌الاحزانِ خود، خود را به همان روز تسلّی داده، مانند معشوقۀ عزیزی، با سعادتِ خیلی گران‌بهائی او را تمنّا و آرزو می‌نمایم.»

[ . . . ]

خرابی مملکت و بداخلاقی و بی‌عصمتی و عدم پیشرفت تمام کارها حجاب زن است. در ایران، همیشه عدۀ مرد به‌واسطۀ تلفات کم‌تر از زن است. در مملکتی که دوثلث او در خانه بی‌کار بمانند، البته یک‌ثلث دیگرش تا می‌توانند باید اسباب آسایش و خورد و خوراک و پوشاک دوثلثِ دیگر را فراهم کنند. ناچار، به امورات مملکتی و ترقی وطن نمی‌توانند پرداخت. حال اگر این دوثلث معناً با یکدیگر مشغول کار بودند، البته مملکت دوبرابر بهتر ترقی کرده، صاحب ثروت می‌شد.

[ . . . ]

اما معلم عزیز من! به شما قول می‌دهم در چنان روزی که نوع خود را آزاد و وطن عزیزم را رو به ترقّی دیدم، خود را در آن میدان آزادی قربانی کنم و خون خود را در زیر اَقدامِ همجنسان حقوق‌طلب آزادی‌خواه خود نثار نمایم. . .»

[بخش‌هایی از کتاب «خاطرات تاج‌السطنه» و نقد و نظر روشنفکرانۀ او از وضعیت زنان ایران]

یارینامه :

http://parand.se/seda/ketab-taj.htm

جستار : منیژه ربیعی / http://www.encyclopaediaislamica.com


 نوشته ای از :  ‌‌‌سرزمين مهر
شهريور ماه يورش و پاسداري از ميهن
18:21     شنبه بیست و ششم شهریور 1390

رخدادهاي ريز و درشت بسياري در شهريور ماه ، در سينه تاريخ ايران به ثبت رسيده است . رويدادهايي كه هر كدام رنج و درد و غمي جانكاه براين سرزمين ومردمانش برجاي گذاشته ، از يورش لشكر روم گرفته تا يورش تيمور لنگ كه وحشيانه شهرهاي ايران را به خاك و خون كشيد كه تنها در شهر اصفهان هفتاد هزار تن از مردم آن ديار را بكشت و از سرهايشان مناره ها برپاي كرد. دگر از رخدادهاي شهريور نبرد چالدران است كه ايرانيان بدون رزم افزار آتشين و با تير و كمان و شمشير به رويارويي ارتش عثماني كه مجهز به توپ و تفنگ بود رفتند و دليري ها از خودنشان دادند و با وجود برتري جنگ ابزار ارتش عثماني ايرانيان توانستند بسيار از سپاه عثماني اسير گيرند. از ديگر رويدادهاي رخ داده در اين ماه ، تعرض نظامي روس و انگليس به خاك كشورمان در سوم شهريور 1320 خورشيدي است كه نيروهاي انگليس از جنوب خاوري و جنوب و روسها از شمال وارد كشور شدند .

واپسين رويداد ديگر كه در شهريور 1359 رقم خود سرازير شدن نيروهاي رژيم بعثي عراق به رهبري صدام حسين به خاك كشورمان بود .

صدام كه از اين جنگ با نام " قادسيه " ديگر نام مي برد مي پنداشت كه گرفتن خاك ايران و بويژه خوزستان كار ساده اي است و هرگز گمان بر ستبري ديوار نداشت .

نيروهاي رژيم بعث عراق به شتاب در خاك كشور به پيشروي پرداختند اما دلاور مردان ايراني با رشادت ودليري كه از خود نشان دادند  نگذاشتند كه ذره اي از خاك كشور به دست دشمنان قسم خورده اين مرز و بوم افتد .

ياد و نام همه ي جان باختگان و جانبازان راه ميهن گرامي باد


 نوشته ای از :  ‌‌‌سرزمين مهر
يادروز نبرد «آریو برزن»
12:44     جمعه بیست و یکم مرداد 1390

يادروز نبرد «آریو برزن» که نمونه ای است از جانبازی ایرانیان در راه میهن گرامی باد

کنون گویمت رویدادی دگر   ز تاریخ دیرین این بوم وبر
چو اسکندر آمد به ملک کیان   یکی گرد فرمانده قهرمان
به ایرانیان داد درس وطن   در این ره گذشت از سر و جان و تن
که فرزند نام آور میهن است   مر آن شیردل آریو برزن است
چو اسکندر آهنگ ایران نمود   همه آگهان را هراسان نمود
جهانگستری فکر و سودای او   جهانگیری اندیشه و رای او
چو موج شتابنده میراند پیش   بشد کار دارا به سختی پریش
سرانجام، دارا در آمد زپا   از این بار شد پشت ایران دو تا
بسی شهرها را سکندر گشود   به جز پارس، چون راه دشوار بود
گذرگاه او تنگه ای بود تنگ   دو سویش همه صخره و کوه و سنگ
همه سنگها بود ره ناپذیر   همه صخره هایش کهنسال و پیر
در آن تنگه سردار ایران سپاه   بر اسکندر و لشکرش بست راه
چو کوهی سر افراشت بر آسمان   که تا ره بود بسته بر دشمنان
پس از روزها پایداری و جنگ   پس از هفته ها کارزار و درنگ
سکندر نیارست از آن ره گذشت   بکارش فرو ماند و درمانده گشت
سرانجام فکری سکندر نمود   پی چاره تدبیر دیگر نمود
بگفتا به سردار ایران سپاه   که بگذر ز پیکار و بگشای راه
ببخشم تو را بر همه مهتری   از این پس تو سردار اسکندری
ولی آریو برزن پاکدل   پی پاس این خاک و این آب و گل
به اسکندر از خشم پاسخ نداد   چو کوهی فراروی او ایستاد
سرانجام نابخرد گمرهی   به دشمن نشان داد، دیگر رهی
چو اسکندر از تنگه آمد فراز   ز نو آریو برزن چاره ساز
گران پاتر از صخره های بلند   بپا ایستاد اندر آن، تنگ بند
بدین گونه ره بر سکندر ببست   بر او آشکار و مسلم شکست
بدانست جز مرگ در پیش نیست   ورا تا عدم یک قدم بیش نیست
چو نزدیک شد لحظه واپسین   به میدان آورد گفت این چنین:
« بدان ای سکندر پس از مرگ من   پس از ریزش آخرین برگ من
توانی گشایی در پارس را   نهی بر سرت افسر پارس را
به تخت جم و کاخ شاهنشهان   قدم چون نهی با دگر همرهان
مبادا شوی غره از خویشتن   که ایران بسی پرورد همچو من »
چو اسکندر این جانفشانی بدید   سرانگشت حیرت به دندان گزید
به آهستگی گفت با خویشتن   که اینست مفهوم عشق وطن
اگر چند آن آریا مرد گرد   پی پاس ایران زمین، جان سپرد
ولی داد درسی به ایرانیان   که در راه ایران چه سهل است جان
چه خوش گفت فردوسی پاکزاد   که رحمت بر آن تربت پاک باد
دریغ است از ایران که ویران شود   کنام پلنگان و شیران شود
     
چامه (شعر) از خانم توران بهرامی (شهریاری)، کتاب دیوان توران


 نوشته ای از :  ‌‌‌سرزمين مهر
مشروطيت به روايت تصوير
22:40     جمعه چهاردهم مرداد 1390

14 امردادماه 1285 سالروز پیروزی  انقلاب مشروطه در ایران است.انقلابی که هدف از آن ایجاد حکومت قانون ، محدودیت برای قدرت شاه و گسترش اندیشه آزادی و آزادیخواهی بود.

فرمان مشروطیت در اصل فرمان تشکیل مجلس شورای ملی ست که مظفرالدین شاه قاجار در سيزدهم  امرداد ۱۲۸۵ در پاسخ به بست نشينان در جنبش مشروطه ایران امضا کرد و از راه آن با مشارکت مردم در كار كشورداري هم راي شوند  و اینچنین حکومت مشروطه برای اولین بار در ایران تأسیس شد.

صدراعظم و وزراء هيئت تجار كه دست خط مشروطه را به مجلس آورده اند

http://history-dept.talif.sch.ir/image/mashrotiat3/q11.jpg

حاجي ميرزا ابراهيم آقا وكيل آذربايجان كه در مجلس كشته شد،1326ق؛ -ميرزا جهانگيرخان مدير روزنامه صوراسرافيل كه به امر محمدعلي شاه كشته شد. 

http://history-dept.talif.sch.ir/image/mashrotiat3/q16.jpg

مجاهدين مشروطه خواه پس از فتح تهران 

http://history-dept.talif.sch.ir/image/mashrotiat3/q21.jpg

از راست : عليقلي خان سردار اسعد بختياري يكي از دو فاتح تهران؛- محمد ولي خان تنكايني سپهدار اعظم    

http://history-dept.talif.sch.ir/image/mashrotiat3/q22.jpg

مبارزين گروه ستارخان در جنگ تبريز  

http://history-dept.talif.sch.ir/image/mashrotiat3/q18.jpg

مجروحين مجاهدين ارامنه در خارج تهران  

http://history-dept.talif.sch.ir/image/mashrotiat3/q8.jpg

ازراست : سيد حسن تقي زاده نماينده مجلس از تبريز؛ سيد حسن شريف زاده كه توسط عباسعلي آهنگر و سه تن ديگر در تبريز با گلوله كشته شد

  http://history-dept.talif.sch.ir/image/mashrotiat3/q4.jpg

وكلاي انجمن آذربايجان در سال نخست مشروطه ، در میانه حاج نظام الدوله و در دست راست او شیخ سلیم ایستاده است 

    گروهي از دلاورمردان بختياري مشروطه خواه


                      " ستــارخان و بــاقرخان "

                       " مظفرالدين شاه قاجار "

http://history-dept.talif.sch.ir/image/mashrotiat/m2.jpg

                             " فـــرمان مشروطه "



 نوشته ای از :  ‌‌‌سرزمين مهر
درباره وبلاگ

با درود
در اين تارنما با نوشتارهايي از تاريخ و فرهنگ و ادب ماناي ايران زمين آشنا خواهيد شد .
****************
اين جا ايران است
سرزمين زيبايي ها
با مردماني چون کوه ها مقاوم
با دل هايي مهربان ، دستاني گرم و با محبت و گام هايي استوار
سرزمين رشادت ها و ايثارها
اين جا ايران است

****************
فرزانه كسی است كه خدا را دوست می دارد و او را می ستاید .
شایستگی آدمی ریشه در كردار و اندیشه ی او دارد . نه در رنگ، باورها ، نژاد و یا پیشینیان او .
زیرا دوست من ،آگاهی تنها، نشانه ی شرافت توست، مهم نیست كه فرزند كیستی و از كدام نژادی .
" جبران خليل جبران "

امکانات وبلاگ