تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 | 19:35 | نویسنده : سرزمين مهر

ابن خردادبه، جغرافیدان ایرانی، نخستین کسی است که نظریه منشا ایرانی رودریگ پادشاه ویزیگت را مطرح کرده که به وسیله ی تاریخ نگاران عرب نیز تکرار شده است.
وی تصریح میکند که آخرین پادشاه ویزیگت اسپانیا از شهر ایرانی اصفهان آمده بود و بلاذری و واقدی نیز بر آن اعتقادند که بنیانگذار این سلسله موسوم به ایشپان، ایشبان یا ایسبان، از جمله مهاجرانی بوده است که سابقا از شهر اصفهان به اسپانیا رفته بودند.

مقری در این خصوص مینویسد: خارجی ها به مملکت هجوم آوردند و در آنجا مستقر شدند و به این ترتیب اندلس صاحب پادشاهی شد که از همین خارجی ها و نامش اشبان بود که اسم خود را به سراسر مملکت داد به نام اشبانیه... اما اسم واقعی اشبان، اسبهان بود به اسم شهر زادگاه او اصفهان... این پادشاه شهر سویل را تاسیس کرد و آنرا اسبانیا نامید که به زودی اسم سراسر مملکت شد.

یعقوبی در همین خصوص مینویسد: ولید خلیفه ی اموی موسی بن نصیر را به مقام حاکم افریقیه برگزید و طارق را با او همراه کرد. طارق در اندلس به ساحل نشست و خود را رودررو با سپاه اودریق (رودریگ) یافت که از اصل و منشا اصفهان بود.

ابن عذاری در بیان مینویسد: اولین قومی که در این خطه پیاده شد، اندلس نامیده میشد که اسم خود را به سرزمین داد و آنرا آندلوس نامید. گویند که این قوم مجوس بودند و هم گویند که پادشاهشان موسوم به اسبان در اصل اسبهان نامیده میشد، زیرا در شهر اصفهان زاده شده بود. از این قوم 55 پادشاه پی در پی بر سرزمین سلطنت کردند.

در ابن القرطبوس میخوانیم: این خاندان در ارتباط با اسم یکی از پادشاهانشان اسبان به اسبهان نسبت داده شده اند. مطابق نوشته ی ابن ابی فیاض، اسبان به اسم واقعی اش اسبهان نامیده میشد و نقل میکنند که خانه ی پدری وی هنوز هم در این شهر وجود دارد.

ابن اثیر نیز میگوید: در سال 710 طارق ابن زیاد در راس 12000 جنگاور با پادشاه اندلس موسوم به اذرینوق که اصلا اهل اصفهان بود جنگید. مولفان دیگری نیز به این موضوع اشاره کرده اند از جمله: ابن فقیه در مختصر الکتاب البلدان و اصطخری در کتاب المسالک والممالک.

برگرفته از : مجله ايرانشهر / http://www.cloob.com/iranschahr_magazine



تاريخ : سه شنبه دهم تیر 1393 | 20:22 | نویسنده : سرزمين مهر

تاج‌السلطنه دوازدهمین دختر ناصرالدین شاه قاجار و یکی از زنان روشن انديش و از پيروان انقلاب مشروطه و هموند انجمن حریت نسوان ( آزادي زنان ) بود .

(براي آگاهي بيشتر از زندگي ايشان اينجا را بخوانيد )

اين بخش از يادنوشت تاج السلطنه مربوط به گوشه اي از رفتار و كردار پدر تاجدارشان مي باشد كه به نكوهش آن پرداخته چرا كه ناصرالدين شاه كار كشورداري را رها كرده و به بازي با كودكان و گربه اي در سراي شاهي پرداخته است . 

«  . . . اگر اين پدر تاجدار من ، خود را وقف عالم انسانيت و ترقي ملت خود و معارف و صنايع مي نمود چقدر بهتر بود تا اينكه مشغول يك حيواني ؟ و اگر آنقدر زن ها را دوست نمي داشت و آلوده به لذايذ دنيوي نشده ، تمام ساعات عمر مشغول سياست مملكت و ترويج زراعت و فلاحت مي شد ، چقدر امروز به حال ما مفيد بوده ؟ و در عوض اينكه من در اين تاريخ از گربه ي او مجبور شده صحبت مي نمايم ، از رعيت پروري، معارف طلبي ، كارهاي عمده سلطنتي مي نوشتم، چقدر با افتخار بود ؟ و اگر مي توانستم او را در عوض بدبخت ، خوشبخت بنگارم ، چه ميزان در اين ساعت قلبم مسرور بود ؟ افسوس ! اي معلّم عزيز من كه در آن عصر و زمان تمام غرق غفلت بوده و بويي از انسانيت به مشامشان نرسيده و به قدري آلوده به رذايل و بدي ها بودند كه قرن ها خرابي به يادگار گذاشته اند كه اصلاح پذير نيست .

در هر حال ناچار بايد دوباره شروع كنم به قصه اي كه تعجب از حكايت گربه ندارد و پس از اينكه عزت و سعادت اين گربه ي بيچاره به سرحد كمال مي رسد ، خانمها كه شوهر عزيز خود را هميشه مشغول به او مي بينند ، به واسطه رشك و رقابت ، به وسايلي كه مخصوص به زنها است متوسل و با پولهاي گزافي كه خرج مي كنند گربه ي بدبخت را دزديده و در چاه عميقي سرنگون مي سازند و اين يك دلخوشي را هم از پدر تاجدار بيچاره من منع مي نمايند . »



تاريخ : پنجشنبه هشتم خرداد 1393 | 18:51 | نویسنده : سرزمين مهر

گوشه اي از رفتار و برخورد شاپور دوم ساساني :

پرونده:Shapur.jpg

آميانوس مارسلينوس تاريخ نگار و افسر بلند مرتبه رومي كه هم دوره شاهنشاهي شاپور دوم از افسران بلند پايه رومي بود و خود از نزديك شاهد چندين نبرد و رويارويي روميان با سپاه ايران ساساني بوده نوشته اش داراي اهميت ويژه اي است . آميانوس نيز از شاپور و سپاه ساساني نفرت و كينه داشت اما آنچنان كه از نوشته هاي اين افسر رومي بر مي آيد شاپور داراي ويژگي هاي جوانمردانه و بخشندگي و دادگري نيز بوده است . براي نمونه گوشه اي از اين نوع رفتار جوانمردانه شاپور دوم ساساني را كه برگرفته از نوشته هاي آميانوس مارسلينوس است و آرتور كريستن سن نيز در كتاب ارزشمند خود ( ايران در زمان ساسانيان ) نيز آن را بازگو كرده  را در اينجا مي آوريم :

به هنگام پيروزي و گشودن دو شهر نيرومند رومي ، عده اي از زنان را اسير كرده به باشندگي (حضور) شاپور آوردند . در ميان آن ها زني بسيار زيبا ديده شد ، كه همسر كروگاسيوس craugasius مستشار رومي بود و از ترس اين كه مبادا سربازان ساساني به او دست درازي كنند بر خود مي لرزيد . شاه او را به باشندگي خود خواست و به او وعده داد كه به زودي به ديدار شوهر خود خواهد رسيد و هيچ كس به شرافت و پاكي او آسيبي وارد نخواهد ساخت .

آميانوس گويد اين رفتار بدان مناسبت بود ، كه شاه شنيده بود كروگاسيوس همسر خود را بسيار دوست مي دارد و اميد داشت كه اين مرد را وادار به تسليم شهر نصيبين كند . همچنين ايشان اشاره مي كند كه پادشاه دختران جوان عيسوي را ، كه زندگي خود را وقف خدمت كليسا كرده بودند زير پشتيباني خويش قرار مي داد و دستور مي داد كه آن ها را در انجام خويشكاري هاي ديني خود آزاد بگذارند و هيچ كس به آنها دست درازي نكند .

هرچند كه خود آميانوس اين همه مهر و دادگستري را به فريب و نيرنگ پادشاه نسبت مي دهد اما روشن است كه چنين نبوده چرا كه وقتي بعدها كروگاسيوس مورد سوءظن روميان قرار گرفت و از ترس اين كه او را به خيانت متهم كنند ، فرار اختيار كرد و به جاذبه عشق زن خود ، به ايرانيان پناه آورد ، شاپور همسر و همه ي خويشاوندان او را به او بازگرداند و ثروت او را كه توقيف كرده بود پس داد و اورا مقامي و سمتي داد .

آميانوس مارسلينوس ، كتاب 18 ، بند 10 ، كتاب 19 ، بند 9  



تاريخ : سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393 | 12:50 | نویسنده : سرزمين مهر

به بهانه بزرگداشت فرزانه بزرگ ايراني ، فردوسي توسي 

چند پند از شاهنامه  ، و سروده اي از استاد ملك الشعرا بهار  در پنگاشت و ستايش فردوسي بزرگ :

به پرهيز و جان را به يزدان سپار    ***   به گيتي جز ار تخم نيكي مكار 

كه نا خوش بُوَد دوستي با كسي  ***   كه مايه ندارد زِ دانش بسي 

مكن بد كه بيني ، فرجام بد   *** ز بد گرددت در جهان ، نام بد 

شادروان ملک الشعرای بهار می فرماید :

آنچه كورش كرد و دارا وانچه زرتشت مهين                  زنده گشت از همت فردوسي سحـر آفرين 
نام ايــــران رفته بــود از يـاد تا تـازي و تـرك                     تركــتــازي را بــرون راندند لاشـــه از كـمين 
اي مبـــارك اوستـــاد‚ اي شاعـــر والا نژاد                   اي سخنهايت بســوي راستي حبلي متين 
با تـــو بد كـــردند و قــدر خدمتت نشناختند                 آزمـــنـــدان بــخيـــل و تاجـــداران ضـنــيــن



تاريخ : شنبه دوم فروردین 1393 | 13:8 | نویسنده : سرزمين مهر
«نوروز که قرن‌های دراز است بر همۀ جشن‌های جهان فخر می‌فروشد، از آن رو «هست» که یک قرار داد مصنوعی اجتماعی و یا یک جشن تحمیلی سیاسی نیست. جشن جهان است و روز شادمانی زمین، آسمان و آفتاب، وجوش ِشکفتن‌ها و شور ِ زادن‌ها وسرشار از هیجان ِ هر آغاز .
.....

نوروز تنها فرصتی برای آسایش، گردش و خوش گذرانی نیست؛ نیاز ضروری جامعه، خوراک حیاتی یک ملت نیز هست.»

نوروز باستاني بر همه ايرانيان گرامي و فرخنده باد ...





تاريخ : دوشنبه سی ام دی 1392 | 18:44 | نویسنده : سرزمين مهر

تجمع دوستداران طبیعت در مقابل سازمان حفاظت محیط زیست در اعتراض به روند روزافزون کشتار حیات وحش و بی توجهی مسئولان

پایگاه خبری دیده بان محیط زیست و حیات وحش ایران: به دنبال روند فزاینده کشتار حیات وحش کشور به خصوص مرگ و میر پلنگ ها طی دوماه اخیر و نهایتا مرگ دلخراش البرز پلنگ تنکابن، صبح امروز چهارشنبه ۲۵ دیماه تعدادی از فعالین محیط زیست با تجمع در مقابل سازمان حفاظت محیط زیست خواستار توجه بیشتر مسئولین سازمان محیط زیست به وضعیت حیات وحش ایران، همچنین توقف روند روز افزون شکار و کشتار گونه های جانوری شدند.

تجمع کنندگان با سر دادن شعارهایی همچون “دولت تدبیر و امید، لغو مجوز شکار” و “مرگ بر هیچکس، درود بر زندگی” و حمل پلاکاردهایی با مضمون “مرگ البرز مرگ زندگی” ، “شکار یعنی قتل…لطفا برای قتل مجوز صادر نکنید”، “شکارچی جانگیر است چه مجاز چه غیرمجاز” ، “صدور پروانه شکار را متوقف کنید” ، “مرگ البرز، مرگ تدریجی انسانیت” از اقدامات خشونت بار اخیر بر علیه حیات وحش ابراز نگرانی کردند.

احمدعلی کیخا معاون محیط زیست طبیعی سازمان حفاظت محیط زیست در میان تجمع کنندگان حضور یافت و با اشاره به تشکیل ستاد بحرانی با حضور نمایندگان NGOها در معاونت محیط زیست طبیعی برای بررسی حادثه کشته شدن پلنگ تنکابن (البرز) و برنامه ریزی مجموعه اقداماتی در راستای جلوگیری از حوادث مشابه، گفت: مجموعه اقدامات کوتاه و بلند مدتی تعریف شده است که بخشی از آن ها کاملا درون سازمانی است و برخی مرتبط با سایر نهادها و دستگاه های دولتی است.



تاريخ : یکشنبه هشتم دی 1392 | 20:18 | نویسنده : سرزمين مهر

تاثير ژرف فرهنگ و دانش شهري گري ايرانيان بر جهان در انديشه هاي انديشمندان 

.

.

.

هگل 
هدف امپراتوری ایران این بود که بر ملل واقوام گوناگون، طوری حکومت کند که در اثر قدرت ملایم خود آنها را به صورت یک واحد در آورد ومانند خورشید به آنها روشنی بخشد. درحالیکه آنها را بیدار می کند وگرم می سازد،...*سهم ایران درتمدن جهان صفحه2

هرتسفلد 
دویست سال صلحی که شاهنشاهی ایران به جهان داد باعث یک ترقی بی مانند در فکربشر شد. مذهب زرتشت، بودا ویهود گواه های پردوان آن هستند و امپراتوری اسکندر بدون سابقه شاهنشاهی هخامنشی ممکن نبود. * ابدیت ایران، ص 28 

مری بویس 
زندگی همراه با نیک روزی که آنتیوکوس، پادشاه یونانی به مردم پرهیزگار نوید داده بود. آشکارا همان چیزی است که در اوستا وهیشتا اهو( بهترین زندگی) خوانده شده ودیدگاه زرتشتیان برای فردوس (بهشت) است. انگارهً ایزدان بخشنده ومهربان وروان نیاکانی که پا به پای نیاکان به هنگام تکاپوهای خیرخواهانه در برابر بدی می جنگند، کاملا زرتشتی است. ریشه های اینگونه اندیشه ها را تنها باید در ثنویت کیهانی واخلاقی کیش زرتشت جستجو کرد وهمانند آن را در بینش یونانی نمی توان یافت.* تاریخ کیش زرتشت، جلد سوم ص 429 

ابن خلدون 
جملهً عالمانِ علوم شرعیه وعقلیه واصحاب فنون و بدایع همگی از ایرانیها بوده اند وبا سابقهً قدیمی که آنها در تالیف و تدوین علوم وکتابها داشته اند. اختراع خط (نسخ) از طرف آنها شده است... 
چیزی که در تهذیب و اخلاق و تربیت اسلامی ایرانیان نقش اساسی داشت این است که اغلب دانشمندان و ناشرین علم دانش ایرانی بودند اعم از علم دین و دانشِ عقلی که در آن اشتهار داشتند. اگر به ندرت از میان عرب عالمی پدید آمده حتما نسبت او به ایرانیان منتهی می شود یا آنکه تربیت او ایرانی بوده یا آنکه زبان پارسی آموخته بود یا نزد علمای ایران تحصیل کرده است. علوم مانند صنایع است و صنایع مخصوص ملت های متمدن است که عقل عرب با هیچ یک از آن ها آشنایی نداشته است. اعراب، بدوی بوده از شهر نشینی و علوم تمدن بیگانه بوده اند و ایرانیان بودند که دارای ویژگی های تمدن ساز بودند به این سبب علم و دانش از ویژگی های ایرانیان بود سیبویه که به علم نحو اشتهار داشت پارسی بود. ابو علی و زجاج و کسان دیگر تمام ایرانی بودند که برای عرب قواعد و اصولی وزن کردند آنچنان که راویان حدیث اغلب ایرانی یا تربیت شده ایرانیان بودند.علمای اصول تماما ایرانی بوده اند همچنین علمای تفسیر نیز ایرانی بوده اند.هیچ کس به حفظ علم و جمع و تدوین و تالیف مانند ایرانیان کوشش نکرده، مصداق حدیث " اگر علم در پروین باشد پارسیان بدان خواهند رسید" کاملا تطبیق شده است*اسطوره سوشیانت ص14 

پلوتارخوس 
آنچه از زرتشت دربارهً آیین ایرانیان وبه ویژه باورهای بنیادی واستوره های زرتشتی باقی مانده اهمییت فراوانی دارد بنابراین می توان گفت پیدایش جهان بینی فلسفی یا به عبارتی بهتر توجیه وتفسیرهستی از دست آوردهای زرتشت است و فلاسفهً یونانی به حق از زرتشت یاری گرفته اند

آر. سی. زنر 
آموزهً زرتشت پیرامون پاداش وپادافراه، آن هم به صورت درد ورنج جاودانه برای بدکاران، ورحمت وآسایش ابدی برای پرهیزکاران درآخرت، یا زندگی پس از مرگ، بسیار شبیه به آیین مسیحیت است؛ آنقدر که ناگزیریم پیرامون تاثیر وتاثر مستقیمی که در کار است، دست به کنکاش زنیم. بیگمان جواب این پرس وجومثبت است زیرا شباهت ها آنقدر بجا ومناسب است که هرنوع شک وتردیدی را که باعث امتناع از یک نتیجه گیری روشن شود از بین می برد. * طلوع وغروب زردشتی گری، ص75 

پی گولوس کایا 
با آنکه ایران بارها در گذشته در معرض تهاجم خارجیان قرارگرفت ومردم مختلف با زبان های گوناگون در مهد آن ساکن شدند، همواره موفق شده است که بیش از آنچه دریافته، خلق وایجاد کند. ایران به علل موقع جغرافیایی در ساختن وبه وجودآوردن تمدن های کشورهای مجاور خود سهم بزرگی داشته است وبه همین دلیل حوادث تاریخی وجنبش های فرهنگی آن برای فهم سایر تمدن ها مهم است واهمییت ادبیات و زبان آن در دورهً تمدن "ملوک الطوایفی" کمتر از ادبیات وزبان یونان در تمدن قدیم نبوده است

ریچارد فرای 
اندیشه های زرتشتی بیگمان در متفکران اسلامی موثر افتاده به ویژه در آن ایرانیانی که به اسلام گرویدند. بارها گفته شده است که معتزله سخت وامدار اندیشه های زرتشتی بودند که ممکن است درست باشد ولی هیچیک از نخستین معتزله ایرنی نبودند. به نظر نگارنده بعضی از اندیشه های آنان چه بسا ضمن بحث ها وجدل ها به آیین زرتشتی درآمده باشد. اما مُعتزله مثال خوبی هستند از گسترش افکار اسلامی از سرچشمه های یونانی، بین النهرینی وایرانی و معتزله یا " گوشه گیران" خویشتن را "اخوان الصفا" یعنی یگانگان وعدالت خواهان خوانده اند. زیرا ایشان مُنکر جدایی صفات الهی از ذات او بودند وبر یگانگی این دو پافشاری می کردند وبرآن بودند که خداوند گناهکاران را کیفر ونیکان را پاداش می دهد. اصول اساسی اعتقادات معتزله که بدانها شناخته ومعروف بودند آنها بود که مربوط می شد به آزادی عمل یا آزادی در انتخاب خوب وبد، البته این همانند نظر زرتشتیان راست دین است...*عصر زرین فرهنگ ایران، ص 174 

هنری کُربن 
شیخ صفی الدین اردبیلی که نام سلسلهً صفویه، منسوب به اوست. در اثنای مباحثه با شاگردان خود غزل عطار را بدین گونه تفسیر می کند: آتشکده وقتی آتشکده باشد که دایم درآن آتش باشد. دیر مغان وآتشکده، عبارت است از عالم عشق، عشق حق تعالی نیز دایم باشد، چنان که آن را زوالی نباشد وکسی که در آن عشق مستفرق باشد اورا چه پروای دین وعبادات منسوب به شایبهً غرض بهشت باشد؟...وطاعتی که از او ظاهر شود نیک وبد، کفرودین وعلم وعمل همه در عالم عقل اند، وعالم عشق که آن عالم لامکان است. درآنجا بسی مقامات است، همچو مقام تجرید وتفرید وعشق ومحبت وفقر وتوحید وغیرها که آن درعبارت نیاید...چنان که در دیروآتشکده، قبله آتش است، عاشقان را در کوی عشق، قبله عشق است وعبادت، عشق ورزیدن؛ 
دین ما عاشقی وقبلهً ما عشق بُوَد هرکه را قبله وعشقی نَبُوَد بی دین است 
*
روابط حکمت الشراق وفلسفهً ایران باستان، صفحه37 

گروسه 
اگر به دوران آغاز تاریخ فلات ایران توجه کنیم، خواهیم دید که تمدن ایران به صورت های متوالی خود، در مدت پنجاه قرن بدون انقطاع به حیات خویش ادامه داده است. در بخشی از آن، اسلام این پیوستگی تاریخی را قطع کرده است ولی درایران پس از مدت کوتاهی که برای تغییر تاریخ لازم بود، حیات تاریخی آن پایدار مانده است شاهنامه در اوج قدرت اسلام به صورت حماسه یی از آن زمان باقی مانده است...* تمدن ایرانی صفحه9*

یوزف ویسهوفر 
وجه امتیاز تاریخ پیش از اسلام ایران آن است که نه تنها سنت ها وباورهای ویژهً خویش را پدید آورده وپرورش داده است، (مانند دین زرتشت وکیهان شناسی و جهان شناسی آن، آرمانهای شهریاری ایران باستان وعلاقه به گزارش های سرگرم کننده وآموزش دهنده وعبرت آموز در مورد تاریخ ایران)، بلکه مشتاقانه عناصر فرهنگهای دیگر را در خود جذب کرده، با خود درآمیخته، تغییر شکل داده و ازآنها فراتر رفته است. هنر هخامنشی ونقش ساسانیان متاخر در انتقال دانش پزشکی یونانیان وهندیان به مسلمانان نمونه هایی از این امر است. * ایران باستان، ص 302 

با سپاس از موبد كوروش نيكنام ....... http://www.kniknam.com

 



تاريخ : جمعه بیست و نهم آذر 1392 | 9:57 | نویسنده : سرزمين مهر

شب زاد میتراست، آهرمن ، میراست

روشنی آمد، جشن ما یلداست

ماه دی، ماه می، آمده شادان باش

نای نی، تاج کی، سر زده تابان باش

پاورچین، از پرچین، شب چله میرسد

با دستچین، خبرچین، یلدای ما میرسد

بنشین بر خوان خورشید، از خم خانه ی جمشید

پیمانه ای لبریز کن، ز رنج و غم پرهیز کن

بگشا شهنامه را تو ، دل ز شهان، آرا تو

چون یاد آری ز ایران، گردی چو کوه، خارا تو

این چه رهیست؟ این چه شبیست؟ این چه مهیست؟

آن چه دریست؟ آن چه پریست؟ آن چه کسیست؟

شب زاد میتراست، آهرمن ، میراست

روشنی آمد، جشن ما یلداست 

« تصنیف از: سوشیانت مزدیسنا »

شب چله در یادبود زایش ایزد مهر، روشنانی جاودانه بر می افروزیم و بر خوان یلدا شاهنامه را مینهیم و میخوانیم:

           " چو ایـران نباشد تـن من مباد "




تاريخ : جمعه یکم آذر 1392 | 12:23 | نویسنده : سرزمين مهر


آهو + عکس و تصویر 1 300x225 آهو + عکس و تصویر 1

بی جان چه کنی رمیده ای را؟

جانیست هر آفریده‌ای را
دل چون دهدت که بر ستیزی؟
خون دو سه بیگنه بریزی
چشمش نه به چشم یار ماند؟
رویش نه به نوبهار ماند؟
بگذار به حق چشم یارش
بنواز به باد نوبهارش
گردن مزنش که بی‌وفا نیست
در گردن او رسن روا نیست
آن گردن طوق بند آزاد
افسوس بود به تیغ پولاد
وان چشم سیاه سرمه سوده
در خاک خطا بود غنوده
وان سینه که رشک سیم نابست
نه در خور آتش و کبابست
وان ساده سرین نازپرورد
دانی که به زخم نیست در خورد
وان نافه که مشک ناب دارد
خون ریختنش چه آب دارد
وان پای لطیف خیزرانی
درخورد شکنجه نیست دانی
وان پشت که بار کس نسنجد
بر پشت زمین زنی برنجد
آن کس که نه آدمی است گرگ است
آهو کشی آهوئی بزرگست

"نظامی گنجوی"



تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1392 | 1:4 | نویسنده : سرزمين مهر

در نوشتارهاي بسياري از انديشمندان و نويسندگان ، ايرانيان باستان را داراي هنر نوشتاري و سواد خواندن نمي يابيم و سواد و فراگيري و آموزش دانش را تنها مربوط به طبقه موبدان و يا بزرگان مي دانستند و ديگر مردمان را از خوان سوادآموزي بهره اي نبود و اين راه هموار نشد مگر با ورود اعراب به ايران و فروپاشي ساسانيان كه ايرانيان توانستند از نعمت سواد آموزي برخوردار گردند .

 در اين جستار با نقد و رد اين نظريه نشان خواهيم داد كه هنر نوشتاري و سواد خواندن از ديرباز  در اين سرزمين روايي داشته است .

منتقداني كه براين باورند كه پيش از اسلام خواندن و نوشتن براي مردم به جز طبقه موبدان و بزرگان ميسر نبوده است و موبدان هم تنها با فرهنگ شفاهي و نه نوشتاري آشنايي داشته اند كه در اين صورت  به گفته شهيد آيت اله مطهري (خدمات متقابل اسلام و ايران) مفهومي به نام كتاب و نوشتن و خواندن در ايران باستان معنا نداشته است . زنده ياد مهرداد بهار نيز همين ديدگاه را دارد : «در ایران مدرسه و مکتب وجود نداشت» و نيز در جاي ديگري مي گويد : «کتب زرتشتی و هم شاهنامه، هر دو، مبتنی بر روایات بسیار کهن حماسی‌اند که طی اعصار دراز، به صورت شفاهی منتقل می‌شده‌اند، و از اواخر عصر ساسانی شروع به کتابت آنها شده است»

در اين زمينه زنده ياد احمد تفضلي نيز چنين انديشه اي دارد : «ایرانیان دارای ادبیات شفاهی بوده‌اند»

به هر روي مداركي داريم كه گواه آتش سوزي در ديوان دولتي در تيسفون هنگام يورش اعراب است و بسياري از كتاب ها و نوشتارها طعمه آتش شدند و يا بسياري در آب انداخته شدند . و آن كتابهايي كه در امان ماندند همان هايي هستند كه بعدها دوران زرين تمدن اسلامي را در دوران خلفاي عباسي رقم زدند .

( دنباله نوشتار را بخوانيد )



دنباله نوشتار